العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
269
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
است در اين بحث دقيق و عميق ، و حاصلش همانست كه سيد رسل صلّى اللَّه عليه و آله فرموده « و پناه برم به تو از تو » و خدا داناتر است . مسأله 11 [ در مورد خيالات ] چون آدمى تنها نشيند و پياپى خاطره در دل گيرد بسا به جائى رسد كه گويا درون دل و مغزش آواز نهانى و حروف نهانى شنود و هم سخنى با او سخن گويد و گفت و گو كند ، اين امر وجدانيست و هر كسى در خود دريابد ، در اين گونه خاطرات اختلاف است . فلاسفه گويند نه حروفند و نه آواز بلكه خيال آنهايند و خيال هر چيز اينست كه نمونهاش در ذهن آيد مانند اينكه صورت درياها و اشخاص را در خيال آريم كه خود آنها در خرد و دل نباشند بلكه نمونه و صورت آنها باشد و ميتوان آن را مانند نقش در آينه دانست كه چون نقش آسمان و خورشيد و ماه در آينه افتند خود آنها نباشند زيرا نشدنيست و همانا نقشه و نمونه آنها باشند چون اين را در خيال آوردن ديدنىها دانستى بدان كه حال خيال آوردن حروف و كلمات شنيدنى همچنين است . اين عقيده جمهور فلاسفه است ، و بسا اعتراض شود كه اين صورتى را كه نام حروف خيالى يا خيال حروف و كلمات بدان نهى ، برابر است با حروف و كلمه در ماهيت خود يا نه ؟ اگر برابر باشند سخن به اين برگردد كه حقائق حروف و اصوات در خيال هستند و در تخيل دريا و آسمان هم حقيقت دريا و آسمان هستند و اگر چه حق وجه دوم است و آن اينست كه حاصل در خيال چيزيست مخالف آنچه در خارج ديده يا شنيده شود . بنا بر اين پرسش برگردد كه چگونه ما در خود صورت اين ديدنيها را دريابيم ، و چگونه اين كلمات و عبارات را در خود بيابيم و ترديد نداريم كه اين حروف در خرد ما دنبال هم هستند ؟ اينست پايان گفتگو در سخن فلاسفه . ولى جمهور اعظم دانشمندان پذيرايند كه اين خاطرات پياپى و دنبال هم